خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
438
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
به علم هندسه تعلق دارد . و بيان آن به همين سبب مركب از هردو علم است . بدينگونه كه مىگويند : اندمال و بهبود به وسيلهء حركت گوشت روينده از وسط به طرف است و حركت مستدير به جهت تشابه جهات و رويش گوشت به صورت متساوى از همهء جوانب مقاومت اجزا با يكديگر ، دشوارتر است ، اما در جايى كه زاويه باشد به خاطر تعيين جهت حركت و موضع روييدن ، آسانتر است ، اكنون اگر بخواهيم آن را به زبان علم هندسه بيان كنيم مىگوييم : علت دشوارى اين است كه دايره وسيعترين اشكال است . فلسفهء اولى بلندمرتبهترين علوم است ، زيرا موضوع آن از همهء علوم ديگر عامتر است . و از آنجا كه موضوع هيچ علمى ، نوع يا عرض ذاتى موضوع فلسفهء اولى نيست بنابراين هيچ علمى جزء آن نيست . و از آنجا كه مبادى بعضى از علوم ، مسائل بعضى ديگر از علوم بوده و دور و تسلسل محال است ، بنابراين همهء علوم به اين علم منتهى مىگردند . ازاينرو كه موضوع علم فلسفه شامل موضوعات علوم ديگر است ، بنابراين نظر فيلسوف عامتر از نظر ارباب ساير علوم است . و گرچه جدلى ( اصحاب جدل ) و سوفسطايى به وجهى در تمام علوم نظر مىكنند ، اما نظر فيلسوف فقط در عوارض ذاتى موجود مطلق است كه شامل موضوعات همهء علوم است و فيلسوف در موضوعات تك تك علوم ، نظر نمىكند ، اما آنها ( جدلى و سوفسطايى ) در موضوعات تكتك علوم نظر مىكنند اگرچه ذاتى را اعتبار نكنند . بنابراين موضوع نظر فيلسوف عامتر بوده و موضوع نظر آنها خاصتر است . عام بودن نظر فيلسوف به پيروى از عام بودن موضوع فلسفه است و اما موضوعات جدلى و سوفسطايى خاص بوده و نظرشان عام است . تفاوت ديگرى كه ديده مىشود اين است كه مبادى فلسفهء اولى از يقينيات بوده ، و غايت فلسفه رسيدن به حق است ، بر خلاف آن دو صناعت : جدل و سفسطه . علوم با همديگر در چند امر ممكن است اشتراك داشته باشند : اشتراك در موضوعات ، مبادى تنها ، مسائل تنها ، مبادى و مسائل با همديگر ، اشتراك در برهان . پيرامون اشتراك موضوعات علوم سخن گفتيم و معلوم شد كه اين اشتراك بر چهارگونه است : الف - موضوع يك علم نوعى از موضوع علم ديگر باشد ، مانند هندسه و مجسمات ، يا موضوع علمى ذاتى موضوع علم ديگر باشد مانند علم طبيعى و كون و فساد .